شبهه
امکان بداء و تعویض در شخص قائم
در مهم ترین کتب مربوط به مهدی، فصلی به عنوان نهی از نام بردن و نام گذاشتن برای مهدی وجود دارد و احادیثی فراوان بر حرمتِ تسمیهی او وجود دارد؛ چنان که در کافی (كتاب الحجه ص 333) از امام صادق روایت شده که فرمود:
« جز کافر کسی صاحب الامر را به اسم نمیخواند »
و نیز در کمال الدین (ص368) نقل شده که: « هر کس در میان مردم از مهدی نام برد، ملعون است. »
پس، بنابر این گونه روایات، هر کس از قائم به اسم یاد کند مورد لعن و تکفیر خواهد بود و با این حساب تمام راویانی که در احادیث خود از مهدی نام برده اند، مورد تکفیر و لعن واقع شده و از درجهی اعتبار ساقط میگردند و احادیث نقل شده توسط آنان مردود خواهد بود. البته سبب این نهی و تحریم را احادیث دیگر روشن ساخته اند و آن این است که چون ممکن است در شخص قائم بداء(تغيير) شود و دیگری به مقام قائمیت برسد، لذا برای جلوگیری از گمراهی مردم، تعیین اسم برای قائم را در احادیث ممنوع فرمودهاند. اما روایاتی که گویای وقوع بداء میباشند، از این قرارند:
1- در کافی (كتاب الحجه ص 368) از امام باقر نقل میکند که فرمود:
« خدا ظهور قائم را در سال هفتاد معیّن نموده بود، پس چون سیّدالشّهداء در کربلا به شهادت رسید خدا بر مردم غضب فرمود و آن را به سال یک صد و چهل عقب انداخت. پس ما به شما گفتیم و شما آن را بر سر زبان ها انداختید، پس خدا دیگر برای آن وقتی نزد ما معیّن ننمود.»
2- در بحار (ج 52 ص 160) از غیبت طوسی از امام صادق نقل می کند که فرمود:
«این امر، یعنی قائمیت اسلام، در خصوص من بود که می بایستی عالم را پر از دادگری نمایم؛ لکن بداء واقع شد و خدا آن را به تأخیر انداخت و در خصوص فرزندان من هر چه بخواهد می کند.»
پس مهدی مشخّص نبوده و به همین خاطر هم ذکر نام او را تحریم کرده اند و چه استبعادی دارد که در شخص مهدی بداء شده و جناب نقطهی اولی (ميرزا علي محمد شيرازي) به این سمت تعیین شده باشد؟
پاسخ شبهه
سلام.
در ابتدا از همهي عزيزاني كه در اين چند پست باعث دلخوريشان شدم عذرخواهي ميكنم! اميدوارم كه دوستان بياحتراميها بنده را به دل نگرفته باشند؛ هدف جسارت نبود، بلكه قصد بر اين بود كه بحث جدي دنبال شود.
براي پاسخ به شبهاتي كه بهائيان مطرح ميكنند، در ابتدا لازم است كه پاسخي نقضي ارائه دهيم تا مبلغ بهائي متوجه تناقض شبههاش با سخنان رهبرش شود! (بنده به عنوان مبلغ بهائي، در پستهاي زيادي زير همين شبهه، به تبليغ و دعوت دوستان به بهائيت پرداختم؛ شما نبايد به هيچ مبلغي اجازه دهيد كه در مناظره بتواند اين كار را انجام دهد؛ براي رسيدن به اين هدف، در ابتدا بايد پاسخي نقضي ارائه دهيد تا راه هرگونه استفاده بهائيان از اين شبهه را ببنديد!)
جناب مليكا، در ابتدا سعي داشتند پاسخي نقضي ارائه كنند، اما چون پاسخهايشان با نقد مبلغ بهائي مواجه شد، دست از پاسخ نقضي برداشتند و به سراغ پاسخ حلي رفتند! و راه را براي فرار مبلغ بهائي باز گذاشتند. دوستان ديگر هم به سراغ پاسخ حلي رفتند و چشم از سخنان رهبران بهائيت بستند.
پاسخي نقضي براي اين شبهه مناسب است كه از سوي رهبران بهائيت باشد و خلاف شبهه باشد.
دوستان به حديث لوح اشاره كردند، اما به گونهاي كه بايد استفاده ميكردند نبود.
استفاده از حديث لوح به اين گونه به عنوان يك پاسخ نقضي براي اين شبهه بكار ميرود كه بگوييم اين حديث در بسياري از منابع معتبر بهائيان، از جمله در كتاب ايقان كه از آثار ميرزا حسين علي نوري است، از سوي آن جناب نقل شده است. اگر جناب ميرزا حسين علي نوري كه سالها بعد از جناب باب آمده و ميدانسته كه باب به عنوان موعود تغيير كرده است، پس چرا از حديث لوح در كتابش استفاده كرده است؟؟!!
پاسخ نقضي ديگري كه ميتوان به اين شبهه داد اين است كه هم جناب باب و هم جناب ميرزا حسين علي نوري در سخنانشان به خاتميت پيامبر اكرم و دين اسلام به عنوان آخرين پيامبر و آخرين دين اشاره كردهاند! پس بهائيت نميتواند به عنوان دين جديد باشد.
به عنوان نمونه:
1ـ جناب باب در ابلاغيه الف خود كه در كتاب اسرار الآثار جلد1 آمده، عباراتي مينويسد كه ترجمه آن چنين است:
شريعت رسول اكرم نسخ نشده و روش او دگرگون نگشته و هر كس كه حرفي بر آئين او بيفزايد و يا از آن بكاهد، بيدرنگ از اطاعت تو بيرون خواهد شد و همانا وحي الهي كه بر او فرود آمد، پس از او پايان پذيرفت.
2ـ جناب ميرزا حسين علي نوري نيز گفته: «از ختميت خاتم، مقام اين يوم ظاهر و مشهود.»
در كتاب رحيق مختوم جلد يكم در ذيل اين كلام بهاءالله چنين مينويسد: «در قرآن سوره الاحزاب، محمد رسول الله را خاتم النبيين فرموده، جمال مبارك (ميرزا حسين علي نوري) جل جلاله در ضمن جملهي مزبور ميفرمايد كه مقام اين ظهور عظيم و موعود كريم از مظاهر سابقه بالاتر است، زيرا نبوت به ظهور محمد رسول الله ختم گرديد.»
از اينگونه پاسخهاي نقضي كه سخن رهبران بهائي را بر خلاف شبهه ميرساند بسيار است! همين تناقضات ميرساند كه از اين شبهه در هدف مبلغ كه اثبات بهائيت است نميتوان استفاده كرد! (نكته: از اين دو سخن فوق، در بسياري از شبهات ميتوان استفاده كرد و از اين سخنان در رد بهائيت، بايد از مبلغ بهائي اِقرار گرفته شود)
اما بعد از پاسخ نقضي، بايد به سراغ پاسخ حلي برويم! يعني صحت تك تك رواياتي كه مبلغ بهائي ذكر كرده را بررسي كنيم!
در ابتدا همان پاسخي كه جناب اميدفاطمه دادند را ميدهيم، اما نه به صورتي كه بحث را آنقدر پراكنده كنيم كه مبلغ بهائي از سخنان خودمان اشكال بگيرد! اولين پاسخ حلي را ميتوانيم اينگونه بگوييم كه:
1ـ اگر مفهوم روایاتی که در باره ی نهی از اسم بردن مطرح شد، تحریمِ نام گذاری برای مهدی یا تحریم نام بردن مطلق در همه حال و همه جا و نزد همه کس باشد، با روایات فراوانی معارض خواهد بود که شیعه و سنّی از پیامبر و ائمه نقل کرده اند و در آنها نام حضرت قائم برده شده است و بدیهی است که در این معارضه احادیثِ دارنده ی نام مهدی روایاتِ نهی کننده ی تسمیه را خواهد کوبید زیرا از نقطه نظر اهمیت و تواتر روایاتی که نام مهدی علیه السلام را برده اند، برتری کامل دارند. (مانند حدیث لوح که مورد قبول بهائیان نیز می باشد.)
2ـ مفهوم صحیح نهی از نامبردن بر خلاف توهّم حضرات بهائي است؛ توضیح این که تحریم نام بردن امام زمان به سبب احساس خطر نسبت به وجود مسعود آن حضرت در مقابل دشمنان و برای جلوگیری از تعرّض آنان بوده است؛ زیرا اگر مخالفین، امام علیهالسلام را میشناختند، بـه آن عزیز مهلت نمی دادند و نابودش می کردند. حتّی چنان بود که اگر قبل از تولّد او به خصوصیّاتش پی میبردند، مزاحم پدرانش میشدند. از این رو پیشوایان دین، به شیعیان دستور فرمودند تا نام و خصوصیات مهدی را نزد دیگران فاش نسازند.
پس روشن شد که نهی از نام بردن به معنای نهی از نامگذاری نیست؛ بلکه گویای تحریم اشاعه ی ویژگی های قائم در نزد مردم و ایجاد خطر برای ایشان میباشد. مویّد بر مطلب اخیر توقیعی از خود امام عصر است که می فرمایند:
« إن دَلَلتَهُم عَلیَ الإسمِ أذاعُوهُ وَ إن عَرَفُوا المَکانَ دَلُّوا عَلَیهِ » (کافی کتاب الحجة ص333) (اگر ایشان را به نام من آگاه کنی، آن را فاش و خواهند کرد و اگر جایگاه مرا به ایشان بنمایی، دشمنانم را به آنجا راهنمایی خواهند کرد.)
اساسـاً نهی از تسمیه بیانـگر آن است که بایـد قبلاً اسمی معین شـده باشد تـا بعداً بگویند که آن را به کسی نگویید! جالب ترین شاهد، روایتی از امام جواد است که شیخ صدوق آن را در کمـال الدین (ص378) آورده و ضمن آن امام به عبدالعظیم حسنی می فرماید: « قائم آن کسی است که ولادتش از مردم پنهان است و خودش از آنان غائب می شود و نام بردنش بر ایشان حرام می باشد. او همنام و همکنیه ی پیغمبر است . . . »
ملاحظه میفرمایید که امام در عین تعیین نام مهدی، بر کتمان آن دستور می دهند و بنا به این شواهد، به خوبی مفهوم نهی از تسمیه آشکار می گردد که عبارت است از نهی از بیان نام و دیگر مشخّصات حضرت قائم تا خطر جانی وی را تهدید نکند.
3ـ روایتی که راجع به ملعون بودن گویندهی نام مهدی نقل شد، از خودِ امام عصر است و از حضرات بهائی تعجّب است که گفتهی خود حضرت را سند میگیرند تا وی را منکر شوند! آیا عمل ایشان جز نوعی مغلطه ی کودکانه چیز دیگری است؟!!!!
4ـ اما روایت کافی در مورد تأخیر وقوع ظهور، اگر راجع به مهدی علیهالسلام باشد، با روایات متعدّد مربوط به نَهیِ عَنِ التَوقیت مُعارض و مردود می گردد. خوشبختانه این حدیث ربطی به قیام مهدی ندارد؛ زیرا ترجمه ي کامل روایت این است:
«ابوحمزهی ثمالی گوید: به امام باقر عرض کردم: به راستی علی علیه السلام میفرمود: تا سال هفتاد بلائی خواهد بود و بعد از بلا راحتی و فرجی در پیش است. اما سال هفتاد گذشت و ما راحتی ندیدیم. پس حضرت فرمود:
به راستی خداوند این امر (یعنی پایان بلاء و آغاز آسایش شیعه) را در سال هفتاد تعیین کرده بود؛ پس چون امام حسین به مظلومیت شهید شد، خدا بر مردم، به سبب عدم نصرتِ او، غضب نمود و آن را به سال یک صد و چهل موکول ساخت. پس ما آن را به شما گفتیم و شما این راز را آشکار ساختید، پس از آن خدا دیگر برای آن زمانی تعیین ننمود.»
بر اساس این بیانات همانطور كه جناب راهشيري و آقاي آزاده به آن اشاره كردند، معلوم شد که سخنی از قائم در میان نیست و گفتگو از رفع گرفتاری شیعه است.
5ـ دومین روایت نیز گذشته از مجهول بودن راوی، یعنی عثمان بنِ النَواء باز ربطی به موضوع قائم ندارد؛ بلکه درآن راجع به همان وعدهی فرج گفتگو شده است و ترجمهی حضرات بر اصل حدیث اضافاتی دارد. زیرا عین حدیث این است:
« کانَ هذالأمرُ فِیَّ فَأخَّرَهُ اللهُ وَ یَفعَلُ بَعدی فی ذُرّیَتی ما یَشاء»
(این امر درباره ی من مقدّر بود و خدا آن را به عقب انداخت. پس درباره ی فرزندان من هرچه اراده کند انجام خواهد داد.)
بنابر این بحثی از موضوع مهدی در میان نیست، بلکه چون دوران امامت حضرت صادق در فاصله ی سال های 117 تا 148 بود و سال 140 داخل در این دوران است لذا به احتمال قوی سخن از همان رفع گرفتاری و پیدایش رفاه برای شیعه در سال صد و چهل می باشد و به هر صورت این دستاویز به کار بهائیان نمی آید.
6ـ در پايان، به حديث ذكر شده از سوي جناب اميد فاطمه در كتاب غيبت نعماني هم ميتوان استناد جست، كه اساساً در مـورد خودِ قائـم بداء نیست؛ از امـام جواد روایتی آمـده که در آن راوی میگويد: می ترسيم خدا دربارهی قائم بداء کند. امام می فرماید:
« امر قائم از وعده های قطعی خدا است و خداوند هیچگاه در میعاد خود تخلّف نمیکند. » (اثبات الهداةج7ص87)
پس استدلال حضرات راجع به بداء نیز بی اساس و مردود می باشد.
(البته استفاده از مورد 6 براي بنده هنوز جاي سؤال است؛ بايد بيشتر تحقيق كنم كه اين حديث در مورد ظهور است، يا خود قائم؟ از دوستان بزرگوار هم تقاضا دارم بنده را كمك بفرمايند.)
پاسخهاي نقضي براي اين شبهه بسيار است، اما در پاسخهاي حلي اگر مطلبي را ذكر نكردم متذكر شويد تا آن را هم ذكر كنم!
باز هم از همهي عزيزاني كه در اين مناظره شركت كردند و باعث اذيتشان شدم پوزش ميطلبم و از همهي دوستان سپاسگزارم.
ضمناً نكاتي هم در مناظره وجود دارد كه دوستان بايد آنها را رعايت كنند:
1ـ از "كپي ـ پيست" كردن مطالب از جاي ديگر به شدت خودداري كنيد.
2ـ در مناظره در رابطه با موضوعي كه از آن اطلاعي نداريد حرف نزنيد.
3ـ در مناظره هيچگاه نبايد خود را كوچك جلوه دهيد. در دادن پاسخها قاطع و محكم باشيد. البته پاسخهايي بدهيد كه از صحت آنها اطمينان كامل داريد.
4ـ بحث را گسترده نكنيد، زيرا گسترده شدن بحث، باعث فرار مبلغ بهائي از بحث موردنظر ميشود و ممكن است بحث به ناكجا آباد بكشد.
و ...
شبهه دومي كه مطرح شد (اختلاف در شخص قائم) هنوز بر سر جاي خودش باقيست!