سلام جناب بهمن.
در مورد اشتباه تايپي شما، اگر لازم ميدانيد كه بنده از شما عذرخواهي كنم، بنده حاضرم عذرخواهي كنم! اميدوارم مرا ببخشيد. اما قصد بنده راهنمايي بوده؛
در مورد شماره آيه هم بنده اشكالي از شما نگرفتم، فقط عرض كردم در قرآني كه در دست بنده است، شماره اين آيه، عدد 5 ذكر شده است.
bahman نوشته شده:بايد عرض كنم كه خداوند در اين آيه فرموده يدبر الامر يعني تدبير مي كند و فرو مي فرستد خداوند امر را از اسمان ، و اين معلوم و واضح است كه امر خداوند توسط پيامبرش فرو ميآيد و بعد از آن توسط امامان بر حق تفسير و تعيين مي شود به اين خاطر است كه دوره تدبير اسلام تا سال 260 بوده يعني تا زمان وفات امام عسكري .
جناب بهمن عزيز!
تقاضا دارم به استدلالاتي كه ميكنيد بيشتر توجه كنيد!
امام حسن عسكري، امام يازدهم شيعه است نه امام دوازدهم!! اگر تدبير اسلام را توسط امامان ميدانيد، چرا امام دوازدهم را از اين تدبير حذف كردهايد؟؟!! شما براي شيعه يازده امام قائليد؟؟؟ يا براي اينكه اعداد، با سال ادعاي جناب باب جور دربيآيد او (امام دوازدهم) را از اين استدلال حذف كردهايد؟ (اگر شما امام دوازدهم را نميشناسيد، بايد خدمتتان عارض شوم كه جناب بهاءالله او را به خوبي شناخته و تأييد كرده است؛ مگر حديث لوح را در كتاب ايقان نخواندهايد؟!! در اين حديث كه مورد تأييد جناب بهاءالله است و در بسياري از كتب بهائيت ذكر شده است، امام دوازدهم به روشني مشخص شده است)
دوست من! بنده تا اينجا با شما مماشات كردم و تفسيري كه از آيهي مذكرور ذكر كرديد را بر فرض پذيرفتم؛ اگر باز به اينگونه استدلالات غيرمنطقي ادامه دهيد، ديگر با شما مماشات نخواهم كرد و پاسخ شما را به گونهاي ديگر خواهم گفت.
و اما ماجراي ملاحسين بشروئي در برخورد با جناب باب در سال 1260. بنده شرح اين برخورد را از كتب بهائيت به طور خلاصه ميآورم، تا واقعيت برايتان روشن گردد:
جمعي از طلاب شيخي كه سخت به كاوش گمشدهي خود سرگرم و در اين راه رنج و شكنج ديده بودند، به شيراز ميآيند و از ميان ايشان ملا حسين بشروئي با جناب باب برخورد ميكند. او بر اساس سابقهي آشنايي كه از قبل (در حوزهي درس سيد رشتي) با يكديگر داشتند به منزل او ميرود و در آن جا ميرزا علي محمد ـ كه اشتياق شديد وي را به شناختن جانشين سيد كاظم رشتي ميبيند ـ خود را صاحب آن مقام و باب امام عصر معرفي ميكند و چون بشروئي برهان و تأييدي ميخواهد، ميرزا علي محمد به درخواست وي، همان جا در تفسير نخست سورهي يوسف مطالب مختصري مينگارد و ملاحسين با ديدن آن نوشته، بابيت او را ميپذيرد.
از تفسير سورهي يوسف هم كه جناب باب براي تأييد ادعايش به ملاحسين بشروئي داد، چيزي جز ادعاي بابيت امام زمان برنميآيد.
براي آگاهي بر داعيهي باب و سبب پذيرش ملاحسين، بهترين راه، مطالعهي همان سطور از تفسير سورهي يوسف است. اشراق خاوري آن را در كتاب رحيق مختوم (كه مورد تأييد تمام بهائيان است) آورده كه در ترجمه قسمتي از آن آمده: "به درستي كه خدا مقدر كرده است كه اين كتاب را در تفسير نيكوترين داستانها (سورهي يوسف) از نزد محمد فرزند حسن فرزند علي ... فرزند علي بن ابي طالب بر بندهاش خارج سازد تا از نزد ذكر (ميرزا علي محمد) حجت رساي خدا بر اهل عالم باشد."
ميبينيد كه جناب باب در اين عبارات ذكر ميكند كه تفسير سورهي يوسف را از شخصي به نام "محمد (امام زمان) فرزند حسن فرزند علي ... فرزند علي بن ابي طالب" دريافت كرده است! يعني جناب باب ادعاي بابيت امام زمان را دارد، نه ادعاي ديگري!
جناب باب در آثارش تا اواخر سال 1264 ، دائماً ادعاي بابيت خود را مطرح كرده است، نه ادعاي قائميت! (از آن جمله ميتوان به "تفسير سوره يوسف" كه در بالا ذكر شد و همچنين به "ابلاغيه الف" كه پس از جريان مسجد وكيل در سال 1261 نگاشته است، و بسياري از آثار ديگر او اشاره نمود) پس بر طبق سخنان جناب باب در آثار بهائيت، جناب باب تا سال 1264 ادعايي جز بابيت امام زمان نداشته!
فعلاً به شرح و تفسير آيهي مذكور از روي سخنان معصومين نميپردازم، اما شما را به نكتهاي كه خود به جناب مسعود تذكر داديد متذكر ميشوم:
شما تأييد ميكنيد كه تنها مفسرين قرآن معصومين هستند، اما از طرف ديگر خود به راحتي دست به تفسير اين آيه زدهايد! اما تا اينجا بنده با شما و تفسير شما مماشات كردهام! و بر فرض آن را پذيرفتهام! تا ببينيم كه شما تا چه اندازه حق پذير هستيد ...